
محمد آزرم:«هوشنگ
ایرانی» در تاریخ شعر ایران، نام اسرارآمیزی است؛ در فاصله سالهای 1329
تا 1334 بسیار شنیده میشد بدون اینكه چیزی از شعرهایش را خوانده باشند.
بد و بیراههایی كه تركیب طرفداران شعر كلاسیك و پیروان شعر«نیما» (و
البته خود نیمایوشیج) نثارش میكردند همه به خاطر شعر «كبود» بود كه چیزی
از آن نمیفهمیدند، جز تركیب زبانی «جیغ بنفش»، و نفهمیدند كه چه بد تركیب
شدهاند تا نیم قرن سكوت را به شعر ایرانی تحمیل كنند. حالا از سال 1380
كه امكان خواندن شعرها و نوشتههایش فراهم شده و فضایی مثبت و جذاب
پیرامون نامش شكل گرفته، برخی از طرفداران تئوری شعر نیمایی، سعی میكنند
علت ناكارآمد شدن شعر نیمایی و دستور زبانی را كه نیما برای شعر نوشته، به
بازگشت دوباره نام هوشنگ ایرانی نسبت دهند و تصور میکنند «شعر زبان»
،«شعر متفاوط» و شعرهایی که رفتاری افراطی در شکل شعر دارند، ادامه شعر
هوشنگ ایرانی هستند. اما شعر«متفاوط» شعری «خود مشروعیتبخش» است. پس
نیازی نیست كه نامی را آلترناتیو نام دیگری كند تا تاریخی جعلی بسازد. پیش
از این هم نوشتهام كه بازی با شعر هوشنگ ایرانی را برای بازگرداندن او به
جایگاهی كه در گذشته شعر باید میداشت و از او دریغ شد، انجام نمیدهم.
همراه با لذت شخصی دارم موقعیت جدیدی برای شعر و برای این شعر میسازم.
موقعیتی متغیر تا بتواند در آینده شعر هم، برای خود جایگاهی تدارك ببیند.
در سال 1966 میلادی «آنری شوپن» شاعر نامآشنای فرانسوی شعر «صوتی» و شعر
«كانكریت» ، در یك شعر كانكریت به نام la» «re`gle et les re`gles de ma
femme با كلمه «re`gle» به معنای قاعده، یك بازی مفهومی/ دیداری ارائه كرد
و قاعدهای متنی برای شكل گرفتن و از شكل افتادن این كلمه مشخص كرد. این
شعر كانكریت به صورت یك لوزی نوشته شده كه رنگ نیمی از آن قرمز است. 14
سال پیش از او هوشنگ ایرانی در سال 1952 شعری به نام «unio mystica» نوشت
كه ظاهری شبیه به لوزی دارد اما قاعده لوزی قدری بیرون از اضلاع هم امتداد
پیدا میكند. در واقع این تنها شباهت این دو شعر كانكریت است. در شعر
شوپن، كلمه، حضوری مشهود دارد و اگر با اصوات هم سروكار داریم، این اصوات
از كلمه خاصی منشاء گرفتهاند. كل شعر هم سعی میكند تعریفی از این كلمه
خاص ارائه دهد. شعر شوپن اگرچه شعری بازنمایانه نیست و خودقرارداد است،
اما وجه دیداری آن «آیكونیك» یا شمایلی است. به یاد داشته باشیم كه شعر
كانكریت اروپایی و غربی هرگز درصدد پنهان كردن و رازآمیز كردن مفاهیم
نیست، برعكس سعی میكند امر پنهان مانده و رازهای نگفته را آشكار كند. از
نام شعرها گرفته تا آنچه نشان میدهند، همه رفتاری برای واضح كردن و
بیرونی شدن است. میتوان گفت مثل شعر شوپن خواهان جسمیت یافتن هستند؛
رازها را آشکار میکنند و خواننده را به تماشا و خوانش این آشکار شدن فرا
میخوانند. اما شعر كانكریت شرقی در نمونههای معدودی كه از آن میشناسیم،
همواره در حال پنهان كردن و راز آفریدن است. سعی میكند از هر امر ظاهری،
اموری باطنی و درونی بسازد. حتی با وجوه دیداری، جسمیت را كنار میزند تا
تجسمی ذهنی پدید آورد. مثل شعر بینظیر «unio mystica» اثر هوشنگ ایرانی.
پس تفاوت نگاه شرقی و غربی حتی در زمینههای مشترك هم، خود را نشان میدهد.
«unio
mystica»، نام شعر و تنها عبارت معنادار شعر است. جز در نام شعر، نشانی از
كلمه به عنوان نشانهای قراردادی كه دارای معنا یا معناهایی باشد مشاهده
نمیشود. كل این شعر متقارن «شنیدیداری» ، متنی صوتنگاریشده است. اما
اصوات شعر هم مطلقا قراردادی نیستند. دستکم تا به حال، هیچ اشارهای به
قراردادی قبلی كه مخاطب احتمالی را به یاد معنا یا معناهایی بیندازد، وجود
ندارد. همهچیز بر پایه حدس و گمان مخاطب احتمالی و توانایی او برای
مبادله و تحلیل اطلاعات دریافتی و تركیب آن با دانش فردی استوار میشود.
شاید اصواتی باشند که در آیین «بودا» دارای معنای خاصی هستند یا در مراسم
خاصی به زبان آورده میشوند. مثل آواها و ذکرهای آهنگین «وداها» که همه از
تعداد محدودی مانترای نخستین، كه بیجا مانترا «Bijal Mantra» نامیده
میشود، ساخته شدهاند. این اصوات نخستین، در جهان مادی دارای معناهای
دقیق و مشخصی نیستند؛ چرا که اساساً برای چنین موضوعی شکل نگرفتهاند و
بیشتر به جهان ادراك مربوط میشوند، اما در جهان مادی میتوان آنها را
درباره موضوعی كه با آن مرتبط هستند به کار برد. به یاد داشته باشیم که
مانترا در زبان سانسکریت به معنای آزاد کردن ذهن و به طور کلی آزادی از
جهان مادی است. مانتراها را دارای نیرویی میدانند که با بیان شدن، آزاد
میشود، و این ویژگی دقیقاً همان چیزی است که نظریهپردازان شعر صوتی به
عنوان علت تکیه بر اصوات در شعرشان ابراز میکنند. با ترکیب مانتراها،
مانتراهای جدیدی پدید میآید که با بیان آن، نیروهای بیشتری آزاد میشود.
شاید شعر صوتی با بهرهبردن از همین نیروهاست که در مخاطبان تاثیرگذاری
خاصی ایجاد میکند و آنها را وا میدارد به جای فکر کردن به یک معنای
خاص، فکر را رها کنند و به هر مفهومی که تداعی میشود، با اصوات شعر همراه
شوند. برخی «بیجا مانترا»ها را با عددهای طبیعی مقایسه میکنند كه دیگر
عددها و رقمها از تركیب آنها ساخته میشود. همین مقایسه، بیپایانی
امکان ساخت و نیرویی را که برای آنها متصور هستند، نشان میدهد.
«unio
mystica» هنگام نوشته شدن در جغرافیای زبانی شعر فارسی، در موقعیت شعر
بودن قرار نداشته. بوطیقای شعر فارسی اجازه شعر نامیده شدن چنین نوشتهای
را صادر نمیكرده. شعر معنامحور و كلمهپرداز فارسی هرگز چنین موقعیتی را
برای خودش تعریف نكرده بود. جرات رها كردن كلمه در شعر، تا پیش از «unio
mystica» هرگز در هیچ شعر فارسیای اتفاق نیفتاده بود، بعد از این هم در
هیچ شعری از هوشنگ ایرانی تكرار نشد. «unio mystica» شعری «آوانگارد»
نیست، شعری رادیكال است كه بنیان آوانگاردیسم شعر فارسی را هدف گرفته است.
هوشنگ ایرانی در شماره دوم نشریه آپادانا (1344) در مقالهای با نام
«پیام جنگل» یكی از «اوپنیشَد»ها یا «اوپنهخط»های كتاب «وداها» را
ترجمه و معرفی كرده و آن را «لوح اسرار ایشا» نامیده است. ویژگی و تمایز
این «كلام رمز» با دیگر «اوپنهخط»های قدیمیتر این است كه برای اولین
بار در آن، بشر ایمان و انتظار از خدایان برای نجات خود را رها میكند و
خدای درونیاش كشف میشود. در این «خط پنهان» رهرو بر راه «از خود به خود»
قدم میگذارد و در جستوجوی گشودن مرزهای وجودی خود است.
همین ترجمه و
توضیح را میتوان برای شعر «unio mystica» در نظر گرفت؛ شعری كه برای
نخستین بار در آن بوطیقای شعر فارسی با همه كلام محوری و معنا محوریاش
رها میشود و متن بدون یاری گرفتن از نیرویی توجیهكننده، موقعیت شعر بودن
خودش را توجیه میكند. «unio mystica» همان رهرویی است كه مرز بیرون و
درون را برمیدارد و با رفتن به سمت شعرها و متنهای دیگر، مرزها و رمزهای
خودش را گسترش میدهد. «unio mystica» را به كتاب «بنفش تند بر خاكستری»
نخستین كتاب هوشنگ ایرانی میبرم، شعر «سوهانگران» معناهای تازهای پیدا
میكند؛ موقعیت كاملاً شعاری و استعاریاش كامل میشود، مصداق پیدا میكند
و تعریفی از «unio mystica» میشود؛ شعری كه در نبرد با زمان و مكان، قید
سنتها را پاره میكند: زنجیر كهن به خود غرد و نالد و ز هم پاشد/ گرده
زنگهای هزاران سال ماندهاش/ بی آن كه به جایی فرو افتند/ پستی میگیرند
در
شعر «كهكشان» از همین كتاب، با اصواتی مواجهایم كه بعد از سطرهایی
توصیفی، ناگهان در سطری ظاهر میشوند و بدون اینكه بر یك عبارت خاص یا
معنای ویژه متمركز باشند، محو میشوند. انگار برای خواندن چنین سطرهایی
باید شعرها و متنهای دیگری را جستوجو كنیم؛ سطرهایی ناگهانی و
بیسرانجام كه معبرها و مسیرهای خواندن را نشانهگذاری میكنند، چرخش و
گردشی در زبان را نشان میدهند و مثل رمزی كه بین باز شدن و باز نشدن معلق
شده، خواننده را به خوانش و رمزگشایی مداوم خود میخوانند:
از هزاران قرن دوری/ از خم چین شنلهای سیهگودالها/ غرد دهان آهنین/ ایخیدار روهاییام ما بیبیدان....
از
سطر آخر این عبارت، میتوانیم به متن شعر «unio mystica» وارد شویم و از
زاویهای دیگر كه روی سطح دو بعدی پنهان است، معناهای تازهای برای «یگانه
راز» بسازیم. از همین جا «unio mystica» میتواند با توجه به شعر «كهكشان»
و منطق تكرار شونده آن، رمزی برای آغاز و پایان مداوم آفرینش باشد.
در
شعر «هاه» فضای بسته و رعبآور دخمهای توصیف میشود كه در آن سایهها در
رفت و آمدند و سرمای شدیدی كه از آنها پدید میآید با تكنیك زبانی
«انسانانگاری» جسمیت پیدا میكند، فریاد میكشد و مردگان را میترساند.
نكته مهم در این شعر، جهش سایه است كه با نوشتن اصوات غیرقراردادی و پررنگ
شدن و بزرگ شدن حروف، خود را نشان میدهد: سوز سایهای/ سر فرا كشد/ دخمه
بستهها/ از هوار او/ رشتهها درند/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ سایه برجهد/
هایی یی یا یا/ هایی یی یا یا/ نی دا دا دا ا ا ا ا ا/ هاه
با چنین
اصواتی میتوانیم بین این شعر و «unio mystica» فضایی ارتباطی بسازیم و
راز از بین رفتن سنتهایی را دریابیم كه با گذر زمان تازه نشدند و در خود
فرو ریختند. سنتی كه مدام تجدید حیات نكند، به جای نامهای زنده، گورستان
بتهای درگذشته خواهد شد. حتی «سیمرغ» كه نماد و نشانه معرفت است، در ظلمت
مقبرهای خود، نابیناست و به جای پرواز، میجهد و بر غبارها تیرگی
میریزد. پس یگانه راز، یگانه شدن با زمان هم هست و ما در «unio mystica»
، هم صدای فروپاشی گذشتهای را میشنویم كه توان نو شدن را از دست داده و
هم ناظر و حاضر، در امكان مداوم ساختن كلام و معنا از اصوات غیرقراردادی
این شعر، در لحظه ستایش از نو شدن زمان و زندگی هستیم. امری كه اصل
بنیادین بیانیه شعری هوشنگ ایرانی است: «هنرمندان جدید فرزند زمانند و حق
حیات هنری تنها از آن پیشروان است… هستی هنر در جنبش و پیشروی است. تنها
آن هنرمندانی زنده هستند كه تفكر آنها به دانش نوین استوار باشد...» شعر
بسیار مشهور «كبود» كه بسیاری بدون اینكه حتی آن را خوانده باشند با نام
«جیغ بنفش» از آن یاد میكنند، در هفت قسمت دارای صوتنگاریهای
غیرقراردادی است كه روایت سوررئالیستی آن را با فضایی رمزنگارانه و مبهم،
همنشین میكند. «unio mystica» در ترمینولوژی برخی از ادیان و آیینها به
لحظاتی از «مراقبه» گفته میشود كه «مكاشفه» اتفاق میافتد. «تنها راز» یا
«یگانه راز» برای اهل مراقبه تنها شدن و یگانه شدن با خود راز است. وقتی
هیچ فاصلهای بین راز و آنكه در پی راز است، باقی نمیماند. مكاشفه در
چنین لحظهای رخ میدهد و آنقدر واقعی به نظر میرسد كه فرد در حال
مكاشفه، حضور و اتفاق فیزیكی آن را با حواس پنجگانه خود درك میكند.
پیرامون همین امر، دكتر «ماریو بیوریگارد» عصبشناس كانادایی تجربههای با
ارزشی داشته است. او نشان داده كه تجربه ذهنی هر امری، درست همان
قسمتهایی از مغز را فعال میكند كه انجام تجربه واقعی. اهل مراقبه برای
یگانه شدن با یگانه راز چنان اشتیاقی دارند كه حضور امر قدسی را مثل امری
فیزیكی، حس میكنند. میگویند در حضور او، خود را از یاد میبرند؛ چرا كه
جایی در عمق وجودشان ظاهر میشود. دكتر بیوریگارد میخواهد بداند در مغز
به هنگام مكاشفه و رسیدن به «UnioMystica» دقیقا چه اتفاقی میافتد و به
همین علت فعالیت الكتریكی مغز در این حالت را ثبت میكند. او میخواهد
ثابت كند كه «unio mystica» تماما در مغز اتفاق میافتد. هر انسانی
رخدادهایی را در ذهن تجربه میكند؛ رخداد برای او واقعیت دارد اما محل
وقوع آن مغز است. امر قدسی در ذهن انسانهایی كه به آن نیازمندند حاضر
میشود و این حضور بستگی به تمركز بر اطلاعات و اورادی دارد كه تصویر ذهنی
فرد را میسازد. طبق نظر دیگری یك نقص در فعالیتهای آهیانه در فرد این حس
را پدید میآورد كه بین جسم او و بقیه هستی هیچ مرزی وجود ندارد. پس یگانه
راز یا «unio mystica» برای رهروان، هدیهای از سوی خداوند است كه هنگام
فراخوانیاش دلبخواهی نیست. سختتر از جستوجو و طولانیتر از انتظار است.
مفاهیم، دارای هویتهای جدا از هم نیستند؛ شبكههای به هم بافته و درهم
تنیدهای از پیوستگیها را میسازند كه یكدیگر را تعریف میكنند. بنابراین
هیچ مفهومی به تنهایی نه از مفاهیم دیگر برتر است و نه بنیانیتر. یك اثر
رادیكال تنها آینده را نمیسازد بلكه مسیر گذشته را هم عوض میكند. Unio»
«mystica ایرانی، امروز از برخی اوراد و طلسمها و دستنوشتههای دیداری
فارسی تعریف جدیدی ارائه میکند. نفی گذشته، نفی سنت، نفی بوطیقا به
تنهایی كافی نیست، باید از همه اینها تعریف یكسر تازهای ارائه داد.
تعریفی که مثلاً با آن بتوان «دایرههای عروضی» شعر کلاسیک فارسی را شعر
دیداری نامید. کاری که من «محمد آزرم» میکنم و بازی شعر را به عرصههایی
دیگری میبرم. گذشته در گذشته مانده از چنین تعریفهایی عاجز است. باید
گذشته را خوانش كرد، به زمان حال فرا خواند و مسیری را كه نرفته و باید
میرفت، به آن شناساند. برای چنین تغییر جهتی همه تقابلهای دوگانه و همه
مفاهیم را باید از آنچه هویت آنها را میساخته تهی كرد. بار ارزشی مثبت یا
منفی آنها را گرفت و خنثی و بیبار به كار گرفت.
شعر«unio mystica»
هوشنگ ایرانی، کلامی نوشتاری است که در آن پیوند آغازین و بنیادین با آوا
برقرار است. و گفتن این حرف یعنی به چالش کشیدن آوامحوری در فلسفه غرب با
ترفندی زیباشناختی. جوهر آوا، میخواهد با چیزی یگانه شود كه در خرد یا
لوگوس، با معنا مرتبط است و آن را پدید میآورد و بیان میكند. ارسطو،
اصوات به صدا درآمده در گفتار را نماد حالتهای روان میداند و کلمات
نوشته شده را نماد کلمات گفتار بیان شده؛ چرا که صدا، به مثابه پدید
آورنده نخستین دال، فقط دالی بین دالهای دیگر نیست. این دال بر حالتی
روانی دلالت دارد كه خودش از راه شباهتهای طبیعی چیزی یا چیزهایی را
بازنمایی میکند. رابطه بین موجود و نفس، دلالتی طبیعی است، اما بین نفس و
خرد یا لوگوس رابطه نمادین و قراردادی است. زبان شفاهی همراه با اصوات و
آواهایش، نخستین قرارداد است، كه در شعر«unio mystica» با یگانه راز جهان
ارتباط دارد. واسطه این ارتباط زبان نوشتاری است که آنهم اینجا در بازی
زبانی/ زیباشناختی فقط آواست. شفاهیت و نوشتار شعر هردو نماد چیزی هستند
که معنای خاصی در زبان فارسی ندارد. در این کانکریت «شنیدیداری» آواها ذکر
مراقبهاند و برای رسیدن به مکاشفه باید تکرار شوند اما تکراری در کار
نیست. ظاهر شعر، شبیه کانکریتهای متقارنی است که قطر را استعاره آینه
میکنند، اما در unio» «Mystica چنین استعارهای وجود ندارد. ایرانی برای
تکرار آواها از دانش ریاضی وام گرفته است. نوشتار را روی «نوار موبیوس»
فرض کرده است. روی سطحی که دو طرف آن را 180 درجه نسبت به هم چرخاندهاند
و بعد به هم چسباندهاند. آواها در این حالت پایانی ندارند؛ تا بینهایت
تکرار میشوند. از هر طرف که خواندن آواها را شروع کنیم، به همان جای اول
میرسیم. آواها روی این سطح، هم بیرون هستند هم درون. خاصیتی دوگانه اما
پیوسته دارند. لحظه مکاشفه خود این شکل است. یگانگی بیرون و درون. فضای
سوم است. جایی که خودآگاه و ناخودآگاه تکرار و ادامه هم هستند. شکل
زیباشناختی آنچیزی که عصبشناس کانادایی در حال تحلیل آن است. یکی شدن
محل وقوع امر قدسی و امر فیزیکی تا امر قدسی با حواس پنجگانه درک شود.
«فضا و زمان در تفکر هندی» عنوان رساله دکتری ریاضی هوشنگ ایرانی است.
کیهان را به شکل نوار موبیوس تصور کنیم: درون و بیرونی ندارد مثل شعر
«unio mystica» اگر روی آن حرکت کنیم به جای اول برگردانده میشویم. این
شعر، استعارهای از کیهان است. فضاها و زمانها مدام به هم تبدیل میشوند
بدون اینکه پایانی در کار باشد. شعری که استعاره از رهرویی است که با خدا
یگانه شده، استعاره از کیهانی با فضا و زمان نامتناهی است، استعاره از
نامیدن موقعیتی تازه برای شعر است، استعاره از هوشنگ ایرانی است و استعاره
از همه آنچه گفتیم، اصلاً استعاره نیست. به تنهایی خودش است، فقط «unio
mystica» است.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:40 توسط هوشنگ ایرانی

کتاب فروشی - آرمان
تاب فروشی-رمان
اب فروشی-مان
ب فروشی-ان
فروشی-ن
فرو
شی
پت پت پت
این شعر هوشنگ ایرانی را ولی دوست دارم . از فرم برای پیشبرد محتوا به شکل بسیار هوشمندانه و جذابی استفاده می کند. من دوست اش دارم ، چون سوختن لامپ تابلوی کتافروشی بهتر از این نمی شد به تصویر در آید، دقیقا به تصویر درمی آید یعنی ، و پت پت پت آخر شعر ، لابد خودتان بهتر می دانیدش /زهرا وثوق
آرم مجله خروس جنگی
طراحی شده توسط جلیل ضیاءپور/نقاش آوانگارددهه۲۰و۳۰
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:8 توسط هوشنگ ایرانی
ای تنهای جاودان
اين انبوه قربانيها نه برای تست
اين نياز رهروانی است که گرمای مهر را می جويند
همه لبخندی ديگر و پرتوی ديگر از پرتو لبخند ابدی تواند
شکوه شکفتن بر تو باد ای نيلوفر آشنائی
شکوه شکفتن بر تو باد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
از دشت و دريا و جنگل گذشتم که ترا بازيابم
ترا ای زبان شعله ها
ای رنج کهن
بازگو اضطراب قربانی های بيشمارت را
آشکار کن سنگينی سرمايی را که از چشمان هراسان آنان نوشيدی
به ياد آور طوفان هايی را که سقوط هر يک از پرستنده هايت بر تو فرو کوفت
بازگو، بازگو
گرمای دستهای آشنايی را که برای آخرين بار و تنها بار فشردی
فرارو، ای غبار گمراه کننده
صدای قدمهايی را که در تو محو شدند،
که گذشت قدمهای قرنها را در خود دارند، می شنوم.
رمز اين نواست که فرا رسيده صحراها را پيش می راند...
رازی را که در اندوههای خاموش مدفون است بر پرتو آن عريان نيمشب بنوشتی
و راه بر بيگانگان روز بربستی؟
فرارو، ای پوشش جدائی ها
من نيز رهرو شباهنگاهانم،
و با گرمای يک خورشيد بر شب جادوی تو گذر خواهم کرد.
مگر نيز،
اين آشنای کهن در جستجوی تو، ای آزرم راندهشدگان، دشتها و درياها
و جنگلها را درنورديد
در جستجوی تو سرو چشمه سارها و نواهای بی محرم را فرا گرفت...
بر بستر رويائی ابرها جای پای زندگانی که در رنج رياها فرو سوخته
درخشان است
در اين قربانگاه پرشکوه، چهره آن تنهای جاودان، همچنان نزديک و
آرام، بر افق می نگرد، و نيلوفری آبی تصوير او را بر موجهای اقيانوس
می گسترد
شما، رهروان عظيم، بر خود بازگشتيد و رنجهای ناگفته را درنيافتيد.
اما تو، تو ای آمده تنها...
خاموشی، خروشی پنهان،
در جرعه های اقيانوسی نوشيدی
و از آب فراگذشتی
و بدانسو قدم نهادی
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:13 توسط هوشنگ ایرانی
همزمان با شکل گیری حرکت های جدید در شعر دهه هفتاد ، به یکباره جامعه ادبی ایران به بررسی زندگی و شعر یکی از شاعران معاصر پرداخت. هوشنگ ایرانی شاعر نوگرا در دهه سی شمسی یکی از کسانی است که منتقدین امروز، دستاوردهای جدید شعر فارسی را به او نسبت می دهند.
پس از سالها که در محافل ادبی نامی از ایرانی برده نمی شد، انتشار کتاب "خروس جنگی بی مانند" که به کوشش سیروس طاهباز تهیه و منتشر شد فرصتی را فراهم کرد که ادبیات ایران بار دیگر نگاهی به زندگی و هنر این شاعر و هنرمند نوگرا داشته باشد.
هوشنگ ایرانی درسال چهارم از قرن اخیر شمسی در شهر همدان متولد شد و پس از طی مراحل مقدماتی و دانشگاهی برای ادامه تحصیل در نیروی دریایی به انگلیس رفت.
اگر چه پس از مدتی به دلیل عدم سازگاری با فضای نظامی ، تحصیل در این رشته را نیمه کاره رها کرد و نهایتا موفق به اخذ درجه دکتری در رشته ریاضیات شد، کل عمر فعالیت ادبی ایرانی از پنج سال تجاوز نکرد. او که علاقه بسیار زیادی به فلسفه و عرفان هند و شرق داشت پس از کسب تجارب در اروپا با انرژی بسیار به ایران برگشت و بطور جدی به ادبیات پرداخت.
فعالیت ادبی ایرانی همچون بسیاری از حرکتهای ادبی معاصر اروپا با انتشار دوره دوم مجله خروس جنگی همراه بود . دومین دوره انتشار مجله خروس جنگی در فاصله اردیبهشت تا خرداد سال 1330 انجام پذیرفت. هر چند که مجله خروس جنگی در دوره اول خود نیز منعکس کننده عقاید نو در زمنیه هنر و ادبیات بود، چندان جنجالی برپا نکرد ، اما انتشار دوره دوم خروس جنگی حکایت دیگری داشت. با کناره گیری جلیل ضیاپور ، نقاش و ورود هوشنگ ایرانی ، خروس جنگی به عنوان نشریه ای جنجالی منتشر شد.
در بیانیه انجمن خروس جنگی به نکات جالبی اشاره شده بود . از جمله این که هنر خروس جنگی هنر زنده هاست . این خروس ، تمام صداهایی را که بر مزار هنر قدیم نوحه سرایی می کنند خاموش خواهد کرد.
اما فعالیت ایرانی در حوزه شعر محدود به انتشار چهار مجموعه شعر می شود. "بنفش تند بر خاکستری" (1330) ، "خاکستری" (1331)، "شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس بیرون آمد" (1331)، "اکنون به تو می اندیشم، به توها می اندیشم" (1334) چهارمجموعه شعر ایرانی مشتمل بر کمتر از چهل شعر ایرانی بود. او در سال 1327 ، شعر بلند "ناله هایی از زندان ریدینگ" اسکار دایلد را نیز ترجمه کرد. همچنین ترجمه او از شعر "چهارشنبه خاکستر" تی.اس، الیوت نیز در مجله آپادانا چاپ شد.
اما برای بررسی جایگاه شعر هوشنگ ایرانی بیش از هر چیزی باید به موقعیت ویرانگر این شعرها در فضای ادبی دهه سی توجه کرد. در حالی که پس از انقلاب نیما در شعر فارسی ، هنوز بحث چگونگی و تاویرات این تحول داغ بود، شعرهای هوشنگ ایرانی در کنار نظرات متفاوت او درباره هنر که حاصل تفکر روی پتانسیل ادبیات غرب و همچنین عرفان شرق بود موجی از حرف و حدیث را در فضای ادبی کشور منتشر کرد.
شعر او جدای از ارزش کیفی اش نگاهی متفاوت به ماهیت ذاتی این هنر داشت : پنجه ای از خشم آبی خرد گردد/ در درونش/ هستی توفان شود، همچون غباری/ زیر چنگ درها پیچان/ برکند نفرت از بند مهره/ شکافد / قلعه های سهمگین خیره بر دریا مرداب آهن های دود/ دشنه و چشمش گلوی نهرها را یخ می زند/ ... دخمه بسته ها/ از هوار او / رشته ها درند/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ ... هایی، یی یایا/ هایی یی یایا نی ودا دا دا ا ا ا هاه در شعر ایرانی نه خبری از طبیعت گرایی نیماست و نه از آرمانخواهی و سیاست زدگی بسیاری از شاعران دیگر. پس از انتشار این شعر بعضی از منتقدان پایان این شعر را به روش گریزی داداییسم نسبت دادند اما همانطور که سیروس طاهباز نیز اعتقاد داشت رد پای این عادت گریزی را باید در عرفان شرقی که قبلا در شعر مولانا نمود یافت، جستجو کرد. یکی از مهمترین وجوه بارز اشعار هوشنگ ایرانی به همین نقش اصوات در ساختار شکل بر می گردد.
وی این تمهید را در شعر معاصر فارسی تجربه کرد. این ویژگی یکی از مواردی است که شعر سالهای اخیر ایران باید هنگام تجربه اش ، نام هوشنگ ایرانی را به خاطر بیاورد. اما یکی دیگر از خصیصه های شعر ایرانی ، جان مایه عرفانی آن است . شاید عمده دلیلی که بعضی شعرهای سهراب سپهری را تحت تاثیر شعر او می دانند همین باشد اما با وجود این شباهت ها، شعر هوشنگ ایرانی ، مشخصات متمایزی دارد. تلاش برای آشنایی زدایی درمتن شعر باعث می شود که حتی گاه با برهم زدن شکل دستوری زبان در شعرهای او مواجه شویم که در نتیجه کاریست ذکاوت شاعر و استفاده از کارکردهای کلمات در ادبیات کهن فضای جدیدی را خلق کرده است . مثلا در شعر مارش هستی :
... آفتابی سیاه / بی حرکت / مرکز آسمان بچسبیده / سیاه / سپید / سرب وش سنگینی / جاودان سکون جاودان جنبش / درفضا رخنه می نماید / موج آهنگ / موج نور / ... فعل " می بنماید " ساختاری دارد که قبلا درادبیات سالهای دورفارسی نیزتجربه شده ، اما اعمال این تحول در فعل " نمای " (بن مضارع) با توجه به موقعیت فعل دربند مذکور، شکل نویی به آن داده است.
درعین حال بعضی از شعرهای هوشنگ ایرانی ارزش زیبایی شناسی همسنگ نامی که از او مانده ندارد. شعرهای "گریز"، "خروش اندوه" و "جزیره گمشده" همین گونه اند.
چیزی که باعث شد هوشنگ ایرانی مورد حمله مخالفان نوگرایی قرار گیرد نه فقط شعرهای او بلکه مقالات انتقادی و تحلیلی او هم بود. او در چند شماره منتشره مجله "خروس جنگی" به ارایه نظرات خود در مورد شعر و هنر پرداخت . مقاله "شناخت نوی، فرمالیسم" تشریح کننده نظرات هوشنگ ایرانی در باب هنر است . چاپ این مقاله در فضای آن دوره ادبی همچون خارجی درچشم کهنه گرایان می نمود. به اعتقاد او "فرم، از آنجا که از رویدادهای اصیل درون سرچشمه می گیرد و نمود آنان را بی دگرگون ساختن با خود به نمایش می آورد، از هرگونه ریا و ناراستی بیزار است و بشررا به راستگویی وا می دارد و می کوشد او را آنچنان که هست بنمایاند؟ البته درک هوشنگ ایرانی از فرمالیسم تفاوت های زیادی با قواعد آن دارد.
او زیبایی را نه خلق شدنی بلکه کشف شدنی می داند. از همین جاست که می توان به برخی تناقضات فکری در هوشنگ ایرانی پی برد. او در مقاله ای تاکید می کند که شعر کوششی است که توانایی اش در همه وجود دارد و به کمک آن همه می توانند پایه گذار زیبایی های نو و اصیل باشند. اعتقاد ایرانی به هنر و زیبایی های اصیل و همچنین بیان این نکته که " زیبایی کشف شدنی است " نشان می دهد که بنیان های فکری او بر پایه نوعی " متافیزیک " استوار است.
بر این اساس، اگر بسیاری از کهنه گرایان با اعطای موقعیت برتر به شاعر او را درجایگاه فرازمینی قرارمی دادند، هوشنگ ایرانی این نظر را درباره ی زیبایی دارد.
او آنقدر در نقد صریح بود که حتی نیما، بنیانگذار تحولات معاصر شعر ایران هم از گزند نقادی بی پرده او در امان نماند. او در نوشته ای ، پیشگفتار نیما بر مجموعه شعر "آخرین نبرد" اسماعیل شاهرودی را به باد انتقاد گرفت و گفت که "نیما یوشیج از دریافت زمان بازمانده است و در گذشته (هر چند بسیار نزدیک) زندگی می کند" ایرانی ، دفاع نیما از شعر اجتماعی شاهرودی را ناشی از عقب ماندگی فکری نیما می پنداشت . او اجتماع را مبتلا به نوعی "سکون ریایی" می دانست که در آن "درون نفرت آلود و پوچش" را پنهان می سازد و از کشف زیبایی حقیقی جلوگیری می کند.
ایرانی، در شماره سوم "خروس جنگی " در یادداشتی به انتقاد از توللی پرداخت . از نکات جالب این نقد، اشاره نویسنده به تعلق خاطر تعصب آمیز توللی و همفکران او نسبت به قراردادهای شعری بود که نشان می داد سودای نوآوری خود او ریشه در گذر از قراردادها دارد. به همین دلیل بود که او در شعرهایش از ترکیبات نامانوس و ابداعی استفاده می کرد تا با ساختن ترکیباتی نظیر "جیغ بنفش" و "غار کبود" ، به درک های معمول و نخ نما شده از ساختار عبارات پایان دهد. هر چند که وجود چنین ترکیباتی باعث شد که مخالفان و حتی موافقان او بسیاری از زیبایی های شعر او را نبینند. در همین شعر "کبود" و در عبارت "گوش سیاهی زپشت ظلمت تابوت" هوش شاعر در ایجاد موقعیت های گسترده تر با توجه به شباهت آوایی تلاش کرد تا از "گوژپشت" و عبارت مذکور ستودنی است. هوشنگ ایرانی ، با کمتر از چهل شعر و چند مقاله پرچمداران تحول خواهی در شعر ایران شود.
او پس از سال 1334 به طور کلی شعر را کنار گذاشت و در سال 1351 در کویت درگذشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:57 توسط هوشنگ ایرانی