تبليغاتX
هوشنگ ایرانی
هوشنگ ایرانی



محمد آزرم:«هوشنگ ایرانی» در تاریخ شعر ایران، نام اسرارآمیزی است؛ در فاصله سال‌های 1329 تا 1334 بسیار شنیده می‌شد بدون اینكه چیزی از شعرهایش را خوانده باشند. بد و بیراه‌هایی كه تركیب طرفداران شعر كلاسیك و پیروان شعر«نیما» (و البته خود نیمایوشیج) نثارش می‌كردند همه به خاطر شعر «كبود» بود كه چیزی از آن نمی‌فهمیدند، جز تركیب زبانی «جیغ بنفش»، و نفهمیدند كه چه بد تركیب شده‌اند تا نیم قرن سكوت را به شعر ایرانی تحمیل كنند. حالا از سال 1380 كه امكان خواندن شعرها و نوشته‌هایش فراهم شده و فضایی مثبت و جذاب پیرامون نامش شكل گرفته، برخی از طرفداران تئوری شعر نیمایی، سعی می‌كنند علت ناكارآمد شدن شعر نیمایی و دستور زبانی را كه نیما برای شعر نوشته، به بازگشت دوباره نام هوشنگ ایرانی نسبت دهند و تصور می‌کنند «شعر زبان» ،«شعر متفاوط» و شعرهایی که رفتاری افراطی در شکل شعر دارند، ادامه شعر هوشنگ ایرانی هستند. اما شعر«متفاوط» شعری «خود مشروعیت‌بخش» است. پس نیازی نیست كه نامی را آلترناتیو نام دیگری كند تا تاریخی جعلی بسازد. پیش از این هم نوشته‌ام كه بازی با شعر هوشنگ ایرانی را برای بازگرداندن او به جایگاهی كه در گذشته شعر باید می‌داشت و از او دریغ شد، انجام نمی‌دهم. همراه با لذت شخصی دارم موقعیت جدیدی برای شعر و برای این شعر می‌سازم. موقعیتی متغیر تا بتواند در آینده شعر هم، برای خود جایگاهی تدارك ببیند.
در سال 1966 میلادی «آنری شوپن» شاعر نام‌آشنای فرانسوی شعر «صوتی» و شعر «كانكریت» ، در یك شعر كانكریت به نام la» «re`gle et les re`gles de ma femme با كلمه «re`gle» به معنای قاعده، یك بازی مفهومی/ دیداری ارائه كرد و قاعده‌ای متنی برای شكل گرفتن و از شكل افتادن این كلمه مشخص كرد. این شعر كانكریت به صورت یك لوزی نوشته شده كه رنگ نیمی از آن قرمز است. 14 سال پیش از او هوشنگ ایرانی در سال 1952 شعری به نام «unio mystica» نوشت كه ظاهری شبیه به لوزی دارد اما قاعده لوزی قدری بیرون از اضلاع هم امتداد پیدا می‌كند. در واقع این تنها شباهت این دو شعر كانكریت است. در شعر شوپن، كلمه، حضوری مشهود دارد و اگر با اصوات هم سروكار داریم، این اصوات از كلمه خاصی منشاء گرفته‌اند. كل شعر هم سعی می‌كند تعریفی از این كلمه خاص ارائه دهد. شعر شوپن اگرچه شعری بازنمایانه نیست و خودقرارداد است، اما وجه دیداری آن «آیكونیك» یا شمایلی است. به یاد داشته باشیم كه شعر كانكریت اروپایی و غربی هرگز درصدد پنهان كردن و رازآمیز كردن مفاهیم نیست، برعكس سعی می‌كند امر پنهان مانده و رازهای نگفته را آشكار كند. از نام شعرها گرفته تا آنچه نشان می‌دهند، همه رفتاری برای واضح كردن و بیرونی شدن است. می‌توان گفت مثل شعر شوپن خواهان جسمیت یافتن‌ هستند؛ رازها را آشکار می‌کنند و خواننده را به تماشا و خوانش این آشکار شدن فرا می‌خوانند. اما شعر كانكریت شرقی در نمونه‌های معدودی كه از آن می‌شناسیم، همواره در حال پنهان كردن و راز آفریدن است. سعی می‌كند از هر امر ظاهری، اموری باطنی و درونی بسازد. حتی با وجوه دیداری، جسمیت را كنار می‌زند تا تجسمی ذهنی پدید آورد. مثل شعر بی‌نظیر «unio mystica» اثر هوشنگ ایرانی. پس تفاوت نگاه شرقی و غربی حتی در زمینه‌های مشترك هم، خود را نشان می‌دهد.
«unio mystica»، نام شعر و تنها عبارت معنادار شعر است. جز در نام شعر، نشانی از كلمه به عنوان نشانه‌ای قراردادی كه دارای معنا یا معناهایی باشد مشاهده نمی‌شود. كل این شعر متقارن «شنیدیداری» ، متنی صوت‌‌نگاری‌شده است. اما اصوات شعر هم مطلقا قراردادی نیستند. دست‌کم تا به حال، هیچ اشاره‌ای به قراردادی قبلی كه مخاطب احتمالی را به یاد معنا یا معناهایی بیندازد، وجود ندارد. همه‌چیز بر پایه حدس و گمان مخاطب احتمالی و توانایی او برای مبادله و تحلیل اطلاعات دریافتی و تركیب آن با دانش فردی استوار می‌شود. شاید اصواتی باشند که در آیین «بودا» دارای معنای خاصی هستند یا در مراسم خاصی به زبان آورده می‌شوند. مثل آواها و ذکرهای آهنگین «وداها» که همه از تعداد محدودی مانترای نخستین، كه بیجا مانترا «Bijal Mantra» نامیده می‌شود، ساخته شده‌اند. این اصوات نخستین، در جهان مادی دارای معناهای دقیق و مشخصی نیستند؛ چرا که اساساً برای چنین موضوعی شکل نگرفته‌اند و بیشتر به جهان ادراك مربوط می‌شوند، اما در جهان مادی می‌توان آنها را درباره موضوعی كه با آن مرتبط هستند به کار برد. به یاد داشته باشیم که مانترا در زبان سانسکریت به معنای آزاد کردن ذهن و به طور کلی آزادی از جهان مادی است. مانتراها را دارای نیرویی می‌دانند که با بیان شدن، آزاد می‌شود، و این ویژگی دقیقاً همان چیزی است که نظریه‌پردازان شعر صوتی به عنوان علت تکیه بر اصوات در شعرشان ابراز می‌کنند. با ترکیب مانتراها، مانتراهای جدیدی پدید می‌آید که با بیان آن، نیروهای بیشتری آزاد می‌شود. شاید شعر صوتی با بهره‌بردن از همین نیروهاست که در مخاطبان تاثیرگذاری خاصی ایجاد می‌کند و آ‌نها را وا می‌دارد به جای فکر کردن به یک معنای خاص، فکر را رها کنند و به هر مفهومی که تداعی می‌شود، با اصوات شعر همراه شوند. برخی «بیجا مانترا»ها را با عددهای طبیعی مقایسه می‌کنند كه دیگر عددها و رقم‌ها از تركیب آ‌‌نها ساخته می‌شود. همین مقایسه، بی‌پایانی امکان ساخت و نیرویی را که برای آنها متصور هستند، نشان می‌دهد.
«unio mystica» هنگام نوشته شدن در جغرافیای زبانی شعر فارسی، در موقعیت شعر بودن قرار نداشته. بوطیقای شعر فارسی اجازه شعر نامیده شدن چنین نوشته‌ای را صادر نمی‌كرده. شعر معنامحور و كلمه‌پرداز فارسی هرگز چنین موقعیتی را برای خودش تعریف نكرده بود. جرات رها كردن كلمه در شعر، تا پیش از «unio mystica» هرگز در هیچ شعر فارسی‌ای اتفاق نیفتاده بود، بعد از این هم در هیچ شعری از هوشنگ ایرانی تكرار نشد. «unio mystica» شعری «آوانگارد» نیست، شعری رادیكال است كه بنیان آوانگاردیسم شعر فارسی را هدف گرفته است.
هوشنگ ایرانی در شماره دوم نشریه آپادانا (1344) در مقاله‌ای با نام «پیام جنگل» یكی از «اوپنی‌شَد»‌ها یا «اوپنه‌خط»‌های كتاب «وداها» را ترجمه و معرفی كرده و آن را «لوح اسرار ایشا» نامیده است. ویژگی و تمایز این «كلام رمز» با دیگر «اوپنه‌خط»‌های قدیمی‌تر این است كه برای اولین بار در آن، بشر ایمان و انتظار از خدایان برای نجات خود را رها می‌كند و خدای درونی‌اش كشف می‌شود. در این «خط پنهان» رهرو بر راه «از خود به خود» قدم می‌گذارد و در جست‌و‌جوی گشودن مرزهای وجودی خود است.
همین ترجمه و توضیح را می‌توان برای شعر «unio mystica» در نظر گرفت؛ شعری كه برای نخستین بار در آن بوطیقای شعر فارسی با همه كلام محوری و معنا محوری‌اش رها می‌شود و متن بدون یاری گرفتن از نیرویی توجیه‌كننده، موقعیت شعر بودن خودش را توجیه می‌كند. «unio mystica» همان رهرویی است كه مرز بیرون و درون را برمی‌دارد و با رفتن به سمت شعرها و متن‌های دیگر، مرزها و رمزهای خودش را گسترش می‌دهد. «unio mystica» را به كتاب «بنفش تند بر خاكستری» نخستین كتاب هوشنگ ایرانی می‌برم، شعر «سوهانگران» معناهای تازه‌ای پیدا می‌كند؛ موقعیت كاملاً شعاری و استعاری‌اش كامل می‌شود، مصداق پیدا می‌كند و تعریفی از «unio mystica» می‌شود؛ شعری كه در نبرد با زمان و مكان، قید سنت‌ها را پاره می‌كند: زنجیر كهن به خود غرد و نالد و ز هم پاشد/ گرده زنگ‌های هزاران سال مانده‌اش/ بی‌ آن كه به جایی فرو افتند/ پستی می‌گیرند
در شعر «كهكشان» از همین كتاب، با اصواتی مواجه‌ایم كه بعد از سطرهایی توصیفی، ناگهان در سطری ظاهر می‌شوند و بدون اینكه بر یك عبارت خاص یا معنای ویژه متمركز باشند، محو می‌شوند. انگار برای خواندن چنین سطرهایی باید شعرها و متن‌های دیگری را جست‌وجو كنیم؛ سطرهایی ناگهانی و بی‌سرانجام كه معبرها و مسیرهای خواندن را نشانه‌گذاری می‌كنند، چرخش و گردشی در زبان را نشان می‌دهند و مثل رمزی كه بین باز شدن و باز نشدن معلق شده، خواننده را به خوانش و رمزگشایی مداوم خود می‌خوانند:
از هزاران قرن دوری/ از خم چین شنل‌های سیه‌گودال‌ها/ غرد دهان آهنین/ ایخیدار روهاییام ما بی‌بی‌دان‌....
از سطر آخر این عبارت، می‌توانیم به متن شعر «unio mystica» وارد شویم و از زاویه‌ای دیگر كه روی سطح دو بعدی پنهان است، معناهای تازه‌ای برای «یگانه راز» بسازیم. از همین جا «unio mystica» می‌تواند با توجه به شعر «كهكشان» و منطق تكرار شونده آن، رمزی برای آغاز و پایان مداوم آفرینش باشد.
در شعر «هاه» فضای بسته و رعب‌آور دخمه‌ای توصیف می‌شود كه در آن سایه‌ها در رفت‌ و آمدند و سرمای شدیدی كه از آنها پدید می‌آید با تكنیك زبانی «انسان‌انگاری» جسمیت پیدا می‌كند، فریاد می‌كشد و مردگان را می‌ترساند. نكته مهم در این شعر، جهش سایه است كه با نوشتن اصوات غیرقراردادی و پررنگ شدن و بزرگ شدن حروف، خود را نشان می‌دهد: سوز سایه‌ای/ سر فرا كشد/ دخمه بسته‌ها/ از هوار او/ رشته‌ها درند/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ سایه برجهد/‌ هایی یی یا یا/‌ هایی یی یا یا/ نی دا دا دا ا ا ا ا ا/ هاه
با چنین اصواتی می‌توانیم بین این شعر و «unio mystica» فضایی ارتباطی بسازیم و راز از بین رفتن سنت‌هایی را دریابیم كه با گذر زمان تازه نشدند و در خود فرو ریختند. سنتی كه مدام تجدید حیات نكند، به جای نام‌های زنده، گورستان بت‌های درگذشته خواهد شد. حتی «سیمرغ» كه نماد و نشانه معرفت است، در ظلمت مقبره‌ای خود، نابیناست و به جای پرواز، می‌جهد و بر غبارها تیرگی می‌ریزد. پس یگانه راز، یگانه شدن با زمان هم هست و ما در «unio mystica» ، هم صدای فروپاشی گذشته‌ای را می‌شنویم كه توان نو شدن را از دست داده و هم ناظر و حاضر، در امكان مداوم ساختن كلام و معنا از اصوات غیرقراردادی این شعر، در لحظه ستایش از نو شدن زمان و زندگی هستیم. امری كه اصل بنیادین بیانیه شعری هوشنگ ایرانی است: «هنرمندان جدید فرزند زمانند و حق حیات هنری تنها از آن پیشروان است… هستی هنر در جنبش و پیشروی است. تنها آن هنرمندانی زنده هستند كه تفكر آنها به دانش نوین استوار باشد...» شعر بسیار مشهور «كبود» كه بسیاری بدون اینكه حتی آن را خوانده باشند با نام «جیغ بنفش» از آن یاد می‌كنند، در هفت قسمت دارای صوت‌نگاری‌های غیرقراردادی است كه روایت سوررئالیستی آن را با فضایی رمزنگارانه و مبهم، همنشین می‌كند. «unio mystica» در ترمینولوژی برخی از ادیان و آیین‌ها به لحظاتی از «مراقبه» گفته می‌شود كه «مكاشفه» اتفاق می‌افتد. «تنها راز» یا «یگانه راز» برای اهل مراقبه تنها شدن و یگانه شدن با خود راز است. وقتی هیچ فاصله‌ای بین راز و آنكه در پی راز است، باقی نمی‌ماند. مكاشفه در چنین لحظه‌ای رخ می‌دهد و آ‌نقدر واقعی به نظر می‌رسد كه فرد در حال مكاشفه، حضور و اتفاق فیزیكی آن را با حواس پنج‌گانه خود درك می‌كند. پیرامون همین امر، دكتر «ماریو بیوریگارد» عصب‌شناس كانادایی تجربه‌های با ارزشی داشته است. او نشان داده كه تجربه ذهنی هر امری، درست همان قسمت‌هایی از مغز را فعال می‌كند كه انجام تجربه واقعی. اهل مراقبه برای یگانه شدن با یگانه راز چنان اشتیاقی دارند كه حضور امر قدسی را مثل امری فیزیكی، حس می‌كنند. می‌گویند در حضور او، خود را از یاد می‌برند؛ چرا كه جایی در عمق وجودشان ظاهر می‌شود. دكتر بیوریگارد می‌خواهد بداند در مغز به هنگام مكاشفه و رسیدن به «UnioMystica» دقیقا چه اتفاقی می‌افتد و به همین علت فعالیت الكتریكی مغز در این حالت را ثبت می‌كند. او می‌خواهد ثابت كند كه «unio mystica» تماما در مغز اتفاق می‌افتد. هر انسانی رخدادهایی را در ذهن تجربه می‌كند؛ رخداد برای او واقعیت دارد اما محل وقوع آن مغز است. امر قدسی در ذهن انسان‌هایی كه به آن نیازمندند حاضر می‌شود و این حضور بستگی به تمركز بر اطلاعات و اورادی دارد كه تصویر ذهنی فرد را می‌سازد. طبق نظر دیگری یك نقص در فعالیت‌های آهیانه در فرد این حس را پدید می‌آورد كه بین جسم او و بقیه هستی هیچ مرزی وجود ندارد. پس یگانه راز یا «unio mystica» برای رهروان، هدیه‌ای از سوی خداوند است كه هنگام فراخوانی‌اش دلبخواهی نیست. سخت‌تر از جست‌وجو و طولانی‌تر از انتظار است. مفاهیم، دارای هویت‌های جدا از هم نیستند؛ شبكه‌های به هم بافته و درهم تنیده‌ای از پیوستگی‌ها را می‌سازند كه یكدیگر را تعریف می‌كنند. بنابراین هیچ مفهومی به تنهایی نه از مفاهیم دیگر برتر است و نه بنیانی‌تر. یك اثر رادیكال تنها آینده را نمی‌سازد بلكه مسیر گذشته را هم عوض می‌كند. Unio» «mystica ایرانی، امروز از برخی اوراد و طلسم‌ها و دست‌نوشته‌های دیداری فارسی تعریف جدیدی ارائه می‌کند. نفی گذشته، نفی سنت، نفی بوطیقا به تنهایی كافی نیست، باید از همه اینها تعریف یكسر تازه‌ای ارائه داد. تعریفی که مثلاً با آن بتوان «دایره‌های عروضی» شعر کلاسیک فارسی را شعر دیداری نامید. کاری که من «محمد آزرم» می‌کنم و بازی شعر را به عرصه‌هایی دیگری می‌برم. گذشته در گذشته مانده از چنین تعریف‌هایی عاجز است. باید گذشته را خوانش كرد، به زمان حال فرا خواند و مسیری را كه نرفته و باید می‌رفت، به آن شناساند. برای چنین تغییر جهتی همه تقابل‌های دوگانه و همه مفاهیم را باید از آنچه هویت آنها را می‌ساخته تهی كرد. بار ارزشی مثبت یا منفی آنها را گرفت و خنثی و بی‌بار به كار گرفت.
شعر«unio mystica» هوشنگ ایرانی، کلامی نوشتاری است که در آن پیوند آغازین و بنیادین با آوا برقرار است. و گفتن این حرف یعنی به چالش کشیدن آوامحوری در فلسفه غرب با ترفندی زیباشناختی. جوهر آوا، می‌خواهد با چیزی یگانه شود كه در خرد یا لوگوس، با معنا مرتبط است و آن را پدید می‌آورد و بیان می‌كند. ارسطو، اصوات به صدا درآمده در گفتار را نماد حالت‌های روان‌ می‌داند و کلمات نوشته شده را نماد کلمات گفتار بیان شده؛ چرا که صدا، به مثابه پدید آورنده نخستین دال، فقط دالی بین دال‌های دیگر نیست. این دال بر حالتی روانی دلالت دارد كه خودش از راه شباهت‌های طبیعی چیزی یا چیزهایی را بازنمایی می‌کند. رابطه بین موجود و نفس، دلالتی طبیعی است، اما بین نفس و خرد یا لوگوس رابطه نمادین و قراردادی است. زبان شفاهی همراه با اصوات و آواهایش، نخستین قرارداد است، كه در شعر«unio mystica» با یگانه راز جهان‌ ارتباط دارد. واسطه‌ این ارتباط زبان نوشتاری است که آن‌هم اینجا در بازی زبانی/ زیباشناختی فقط آواست. شفاهیت و نوشتار شعر هردو نماد چیزی هستند که معنای خاصی در زبان فارسی ندارد. در این کانکریت «شنیدیداری» آواها ذکر مراقبه‌اند و برای رسیدن به مکاشفه باید تکرار شوند اما تکراری در کار نیست. ظاهر شعر، شبیه کانکریت‌های متقارنی است که قطر را استعاره آینه می‌کنند، اما در unio» «Mystica چنین استعاره‌ای وجود ندارد. ایرانی برای تکرار آواها از دانش ریاضی وام گرفته است. نوشتار را روی «نوار موبیوس» فرض کرده است. روی سطحی که دو طرف آن را 180 درجه نسبت به هم چرخانده‌اند و بعد به هم چسبانده‌اند. آواها در این حالت پایانی ندارند؛ تا بی‌نهایت تکرار می‌شوند. از هر طرف که خواندن آواها را شروع کنیم، به همان جای اول می‌رسیم. آواها روی این سطح، هم بیرون هستند هم درون. خاصیتی دوگانه اما پیوسته دارند. لحظه مکاشفه خود این شکل است. یگانگی بیرون و درون. فضای سوم است. جایی که خودآگاه و ناخودآگاه تکرار و ادامه هم هستند. شکل زیباشناختی آن‌چیزی که عصب‌شناس کانادایی در حال تحلیل آن است. یکی شدن محل وقوع امر قدسی و امر فیزیکی تا امر قدسی با حواس پنج‌گانه درک شود. «فضا و زمان در تفکر هندی» عنوان رساله دکتری ریاضی هوشنگ ایرانی است. کیهان را به شکل نوار موبیوس تصور کنیم:‌ درون و بیرونی ندارد مثل شعر «unio mystica» اگر روی آن حرکت کنیم به جای اول برگردانده می‌شویم. این شعر، استعاره‌ای از کیهان است. فضاها و زمان‌ها مدام به هم تبدیل می‌شوند بدون اینکه پایانی در کار باشد. شعری که استعاره از رهرویی است که با خدا یگانه شده، استعاره از کیهانی با فضا و زمان نامتناهی است، استعاره از نامیدن موقعیتی تازه برای شعر است، استعاره از هوشنگ ایرانی است و استعاره از همه آنچه گفتیم، اصلاً استعاره نیست. به تنهایی خودش است، فقط «unio mystica» است.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:40  توسط هوشنگ ایرانی