تبليغاتX
هوشنگ ایرانی - اوم مانی پادمه هوم
هوشنگ ایرانی
 

ای تنهای جاودان
اين انبوه قربانيها نه برای تست
اين نياز رهروانی است که گرمای مهر را می جويند
همه لبخندی ديگر و پرتوی ديگر از پرتو لبخند ابدی تواند
شکوه شکفتن بر تو باد ای نيلوفر آشنائی
شکوه شکفتن بر تو باد


. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


از دشت و دريا و جنگل گذشتم که ترا بازيابم
ترا ای زبان شعله ها
ای رنج کهن

بازگو اضطراب قربانی های بيشمارت را
آشکار کن سنگينی سرمايی را که از چشمان هراسان آنان نوشيدی
به ياد آور طوفان هايی را که سقوط هر يک از پرستنده هايت بر تو فرو کوفت
بازگو، بازگو
گرمای دستهای آشنايی را که برای آخرين بار و تنها بار فشردی

فرارو، ای غبار گمراه کننده
صدای قدمهايی را که در تو محو شدند،
که گذشت قدمهای قرنها را در خود دارند، می شنوم.
رمز اين نواست که فرا رسيده صحراها را پيش می راند...
رازی را که در اندوههای خاموش مدفون است بر پرتو آن عريان نيمشب بنوشتی
و راه بر بيگانگان روز بربستی؟
فرارو، ای پوشش جدائی ها
من نيز رهرو شباهنگاهانم،
و با گرمای يک خورشيد بر شب جادوی تو گذر خواهم کرد.
مگر نيز،
اين آشنای کهن در جستجوی تو، ای آزرم راندهشدگان، دشتها و درياها
و جنگلها را درنورديد
در جستجوی تو سرو چشمه سارها و نواهای بی محرم را فرا گرفت...

بر بستر رويائی ابرها جای پای زندگانی که در رنج رياها فرو سوخته
درخشان است
در اين قربانگاه پرشکوه، چهره آن تنهای جاودان، همچنان نزديک و
آرام، بر افق می نگرد، و نيلوفری آبی تصوير او را بر موجهای اقيانوس
می گسترد
شما، رهروان عظيم، بر خود بازگشتيد و رنجهای ناگفته را درنيافتيد.
اما تو، تو ای آمده تنها...

خاموشی، خروشی پنهان،
در جرعه های اقيانوسی نوشيدی
و از آب فراگذشتی
و بدانسو قدم نهادی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:13  توسط هوشنگ ایرانی